تبليغاتX
گروه تئاتر پیاده
اگه بگم ...

جیا کارنگی

تصویر:Giafront.jpg

 

 

جیا کارنگی (۲۹ ژانویه ۱۹۶۰ - ۱۸ سپتامبر ۱۹۸۶) مدل معروف(سوپر مدل) آمریکایی است . معروفیت و محبوبیت او پس از اعتیاد وی به هروئین کم کم کمرنگ شد و سرانجام در حالیکه فقط ۲۶ سال داشت ، بر اثر ابتلا به بیماری ایدز جان خود را از دست داد . وی اولین زن معروفی است که بر اثر ابتلا به ایدزدرگذشت .

۴۸ سال پیش در شهر فیلادلفیا ، دختری چشم به جهان گشود  .  جیا ماریه کارنگی در خانواده ای نا به سامان دوران کودکی و نوجوانی را سپری کرد . مادری بی بند و بار داشت و هیچوقت از گرمای خانواده بهره ای نبرد .

همه ذوق و شور کودکی جیا در نوشتن داستان هایی کودکانه خلاصه میشد . داستان هایی که معمولا درباره دختری زیباروی بود . جیا در ۱۷ سالگی تصمیم گرفت مانکن شود . او که در این سن ، کم کم با احوال جنسی خود آشنا می شد در سفر به نیویورک دلباخته دختری آرایشگر شد که در یک آتلیه زیبایی و فشن کار می کرد . میل جنسی و احساس روانی جیا به همجنس ، نه از روی انتخاب بلکه کاملا درونی بود و این موضوع را آنگاه فهمید که هرگز نتوانسته بود در کنار دوست پسرش در فیلادلفیا لذت جسمانی  را تجربه کند . جیا بالاخره با این واقعیت کنار آمد که یک همجنس گراست و البته اعتیاد به هروئین نگذاشت که رابطه احساسی آرام و پر دوامی را با معشوق برقرار کند . جیا در اوج شهرت به عنوان یک مانکن سکسی اسیر هروئین شد و این مرحله ای تازه در زندگی او بود . زندگی ای که زیبایی چهره و اندام وی در آن تنها منشا درآمدزایی شده بود . مادر جیا بزرگترین آرزویش این بود که روزی دخترش سرآمد همه زیبارویان آمریکا باشد ولی حتی مادر هم نمی توانست دختر همجنس گرا و معتادش را در حدی که نیاز بود تحمل کند .
درد جیا درد تنهایی بود و زخم های این تنهایی او را تا سر حد شرارت در نوجوانی و پوچ گرایی در جوانی کشاند . جیا در ۲۶ سالگی بر اثر ابتلا به ایدز درگذشت و این پایان زندگی سکسی ترین مانکن آمریکایی دوران خود بود . زندگی او اگرچه تاثیری بر جامعه نگذاشت اما حکایت تلخی است که زوایای پنهان روانشناختی را در بر دارد . زوایایی که در زندگی میلیون ها انسانی که از شهرت او برخوردار نبوده و نیستند وجود دارد و جامعه را دستخوش حوادث می کنند .
جیا در حالی بر اثر تزریق مخدر با سرنگ حاوی ویروس اچ آی وی ، جان باخت که شومی اعتیاد ، تنهایی و نا به سامانی خانواده در کنار تفاوت در میل جنسی چیزی به نام زندگی برایش باقی نگذاشته بود .

 

در سال ۱۹۹۸ فیلمی با عنوان GIA در بارهٔ زندگی این مدل معروف توسط Michael Cristofer و با بازی آنجلینا جولی ساخته شد
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 14:17  توسط وحيد فرشي | 

««‌ در سال 1930 بود كه برشت با انديشه هاي مبتني بر نظريات پيسكاتور، آغاز به آفرينش تئاتر حماسي خود كرد.حق با پيسكاتور بود كه گفت(( تئاتر حماسي از لحاظ اجرائي ابتدا به توسط من ابداع شد و از لحاظ نوشتن متن ابتدا به توسط برشت )) در حالي كه برشت به خط داستاني توجه داشت، پيسكاتور متوجه جنبه هاي مستند اجرا بود. اما برشت به درام نيز به منزله شكلي از جامعه شناسي علمي مي نگريست، قصد او آن بود تا با بهره گيري دقيق از ايدئولوژي ، جامعه را دگرگون كند.

او يك بار گفت (( حقيقت ملموس است )) ونمايشنامه هاي او، هر چند كه داستاني اند، ولي ريشه در واقعيت دارند.برشت طبيعت گرايي،استانيسلاويسكي يا راينهارد را قبول نداشت، زيرا تنها به تصوير كردن بخش محدودي از مناسبات انسان با عناصر خاصي از محيط اش ،مثل خانواده يا محل كارش مي پرداخت و با مسائل انسان در يك گستره كلي تري- يعني در ارتباط با جامعه كاري نداشت.» 1

برشت تمام اين اصول و اعتقادات خود را در نمايشنامه ها و اجراهايش به كار بست . و روز به روز ايدئولوژي هايش به پختگي كاملي رسيد.حال به لحاظ تحليلي و نوع نگارش به برخي از آثار برشت مي پردازيم:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 14:37  توسط وحيد فرشي | 
دوازدهمین جشنواره بین المللی تئاتر دانشگاهی منطقه مرکز

 

نمایش

 

 آنان که گذشته را به خاطر نمی آورند

 

کارگردان : حسین اکبر پور

دستیار کارگردان : وحید فرشی

مشاور کارگردان : حسین میرزا محمدی

 

بازیگران : وحید فرشی ، سیما بابایی ، مصطفی پور یوسف و محمد مظهری

  

طراح صحنه : فرهاد تقی زاده

منشی صحنه : شیرین کمندی

مدیر صحنه : مهدی پور وطن

آفیش و بوروشور : رحمان پور وطن

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 14:17  توسط وحيد فرشي | 
فیلم کوتاه

 

بازار زار (محمد احسانی)

طرح و کارگردانی: محمد احسانی.

تصویربردار: سامان سالور.

صدابردار: حسن سراجیان.

تدوین: محمد اربابیان.

عکاس: مژگان علیزاده.

منشی صحنه: زهرا صنم نو.

مدیرتولید: مجید فردی انور.

قطع:دی وی کم.
زمان:17 دقیقه.

بازیگران: نسرین برهانی- لاله یوسفی و وحید فرشی.

جست و جوی دو زن در هزارتوهای بازار تبریز به دنبال یک عشق گمشده؛ پسر جوانی که از عشق و درس سرخورده شده و خودش را در بازار پنهان کرده و به باربری مشغول است.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 13:55  توسط وحيد فرشي | 

  سقراط مجروح
 

برتولت برشت‏

برتولت برشت (1956 ـ 1898) در داستان كوتاه  سقراطِ مجروح  ديدگاه و نظرهاى هميشگى‏اش را دنبال مى‏كند: جنگ چيزى جز نوعى كسب و كار در خدمت مصالح عدّه‏اى خاص نيست؛ قهرمان‏بودن هم شغلى است مانند همه مشاغل ديگر ـــ نجاّر، پينه‏دوز، قابله، نانوا، رياضيدان ــــ كه چون براى خدمات آنها تقاضا وجود دارد لاجرم عَرضه‏اى نيز در كار خواهد بود. به نظر برشت، پيروزى در ميدان نبرد به همان اندازه به شجاعت فرد بستگى دارد كه به تأثير عواملى از قبيل جويدن پياز در افزايشِ دلاورى‏اش. اما آنچه در نهايت تعيين مى‏كند چه كسى تاج قهرمانى بر سر مى‏گذارد، هم بخت و تصادف، و هم اين واقعيت است كه افراد در رقابت براى پيشى‏گرفتن از ديگران گاه ناچارند براى از ميدان به‏دركردنِ رقيبانِ خطرناك، به قهرمان‏شدنِ بى‏ربطترين آدم رضايت بدهند.

داستان در چندين سطح و لايه روايت مى‏شود: در سطح روان‏شناسىِ اجتماعى (كسب‏وكارِ پرورشِ قهرمان)، جامعه‏شناسى (فرمانده، زير فشار افكار عمومى، حاضر است به پينه‏دوزِ فيلسوف تاج گل بدهد تا خودش زخم‏زبان نشنود و جماعت‏بگذارند رياستش را بكند)، و روان‏شناسىِ فردى (سقراط دست به تلاشى ناموفق براى فريب خويش مى‏زند، اما سرانجام درمى‏يابد كه زيانهاى حتمىِ اين كار بيش از عوايد احتمالى آن است: خوارشدن در چشم همسر بدخو اما خوشدل، در برابر چند دقيقه غريوِ تحسين مردمِ خوشخو اما بددل). سقراط را علم و فلسفه از افتادن در دام تزوير و ريا نجات نمى‏دهد؛ رودربايستى در برابر همسرش، و اين نگرانى كه از اين پس ناچار شود مدام نقش بازى كند و دست‏كم دو شخصيت داشته باشد، نجاتش مى‏دهد.

توصيف صحنه نبردى كوتاه كه در مِه آغاز مى‏شود، در مِه پايان مى‏يابد و هيچ كس به درستى نمى‏داند واقعاً چه گذشت و چه كسى چه كرد اما مدتها براى آن جشن مى‏گيرند و در ستايش خويش كاغذ سياه مى‏كنند، در عين غرابت و مسخرگى، تصويرپردازىِ كم‏نظير و تكان‏دهنده‏اى است از نبرد و خونريزى، از غرايز اصيلِ انسانى (ترس و گريز) در برابر رفتارهاى مصنوعى و عاريتى (تهور و ستيز)، و از ميل طبيعى انسان به دورشدن از صحنه‏هاى دردآور و پرهيز از اعمال عبث و تحميلى: سردار مى‏تواند از مهلكه دور بماند چون سوار است، اما نفرات پياده و مردم عادى براى تحمل منظره دهشت‏آور پرواز ميله آهنى (كه در قاموس قهرمانيگرى به آن نيزه مى‏گويند) به چنان مقادير عظيمى پياز احتياج دارند كه ممكن است در همة‌ بازارِ تره‏بار يافت نشود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 13:26  توسط وحيد فرشي | 
اجرای نمایش

 

قهرمان

 

بر اساس داستانی از اسلاومیر مروژک

 

نویسنده ، طراح و کارگردان : حسین اصل عبداللهی

 

بازیگران :

 

سجاد راثی

مینا اکبری

وحید فرشی

 رامین ریاضی

سیده پری ناز سهرابی

ندا هدایی

میر سعید مولویان

حامد رسولی

مرتضی محمد پور

جمعی از هنرجویان هنرستانهای اقبال آذر و کوثر تبریز

 

27 مهر تا 3 آبان - سالن اصلی  تالار تربیت ( خانه تئاتر )  واقع در میدان دانشسرا

ساعت  18

 محل فروش بلیط : گیشه تالار تربیت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 16:24  توسط وحيد فرشي | 
باز هم جشنواره و باز هم ...

 

سومین جشنواره سراسری تئاتر خیابانی در حالی به پایان رسید که مثل همیشه گروههای غالب به ریش

گروههای مغلوب می خندیدند

گروههایی که غالب بودند با نیش خند و گروههای مغلوب با فحش و پوزخند به استقبال داوران عزیز می رفتند.

داوران بعد از گفتن اسم کار هم نمی دانستند که کار بالا رفته یا نه .نه بابا اینقدر هم پیر نشدن .شاید خودشون

هم از آراء خبر نداشتن. یه چایی بده بخوره . تئاتر نامرئی .اگوستو بوال . مشترک در دسترس نمی باشد.

بازیگری یک مرد : به تبلیغ شغل رفتگری و زبان ترکی تعلق گرفت.اسپایدر زن به حق نبود؟؟؟؟بابا ای ول

می گم اگه ممکنه یه اردو هم عوض جنوب ، مردم رو ببرین مریوان تا ببینن که بعد جنگ اونجا تغییر چندانی

نکرده و مثل همان خاکم که بودم یا هستم صادقه.

آدم مگه قهر می کنه تو بزرگ شدی  عجب.

اگه وقت کردن عالمین راه و راهداری یه سری به جاده ای که به مریوان می ره بزنن از هر کجا که عشقت می

کشه برو. از سنندج می خوای بری یا از سقز فرقی نداره فقط برو .فابل توجه اقایان حق بگیر ملت مریوان در

پایتخت و پای تخت.

هر کجا از مریوان حرف زدم گفتن زریوار رفتی خیلی جایه خوبیه گفتم آره عین همون موقعیه که تو رفته

بودی.

رفراندم – آژادی – دیکتاتوری اونم کارگری – دختر همسایه – سرمایه دار- برو گم شو زر نزن ( مشروح

کار ما بود تو جشنواره )

 

این جشنواره با 34 گروه از داخل کشور و 2 گروه از عراق و یک گروه دو نفری برای ورک شاپ از کشور

هلند برگذار شد.

داوران این جشنواره : آقایان فرهاد آییش – نادر برهانی مرند – خانم مریم معترف

 

 

من در این جشنواره بازیگر مهمان برای گروه باران مریوان بودم که از همه بچه های گروه امین – کیوان –   

 نشوان –مختار- سلام -  حمید – سارا- ادریس و بایک عزیز و خانواده آقای بهرامی و همه اونایی که لطف

داشتن به من کمال تشکر و قدرانی رو دارم .

در آخر معرفی کار و عکسهایی از جشنواره و اجرای خودمون براتون می زارم .مرسی .

 

 

یوتوپیا

 

طراح و کارگردان : جمشید بهرامی

 

بازیگران :

 

وحید فرشی – ادریس عبدی – جمشید بهرامی

 

طراح صحنه و لباس :  آوات صدیقی نیا

 

گریمور و عکاس : سارا خدادادی

 

آفیش و بروشور : حمید نیکخواه

 

 

 

 

 

 

 

یوتوپیا- وحید فرشی - ادریس عبدی عکس :سارا خدادادی

 

 

 

عکس : سارا خدادای

 

عکس سارا خدادای

 

 

 

بعد از اجرا با داوران عکس : سارا خدادادی

 

استاد فرهاد آییش و من

 

بقیه عکسها در ادامه مطلب ...

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 13:29  توسط وحيد فرشي | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 13:44  توسط وحيد فرشي | 
 

چند دقیقه پیش یکی از دوستام که من دوسش دارم اون نداره خبر خوشی رو بهم داد. قبولی توی

دانشگاه.تنها کاری که می تونستم همین الان بکنم پیام تبریک بود به اون دوستم که واقعا از ته دل

خوشحال شدم.تبریک می گم معصوم عزیز

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 17:21  توسط وحيد فرشي | 
کلاغ

 

صبح زود وقتی از در خونه  می رفتم بیرون یه کلاغی رو پشت بوم خونه 

همسایه دیدم .داشت به من نگاه می کرد و صدای قار قارش کل کوچه رو

ورداشته بودپیش خودم گفتم بازم ...

 

شب وقتی خونه برمی گشتم هی تو دلم خدا خدا می کردم که فردا صبح

من اون کلاغ رو ...

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 15:22  توسط وحيد فرشي |